خرید بک لینک

درباره سایت

زندگی بلاگ

 این داستان از زندگی سناتور «پال تسانگس» نقل شده است. او که سناتور ماساچوستس بود در ژانویه ي 1984 ‏اعلام کرد از سناتوری سنای ایالات متحده بازنشست می شود و در فکر انتخاب دوباره نخواهد بود. در آن زمان تسانگس از جمله چهره هایی بود که ستاره ي بخت آن ها در اوج آسمان سیاست می درخشید، بخت انتخاب دوباره ي سناتور خيلی زیاد بود. حتی از او به عنوان نامزد آینده ي ریاست یا معاون ریاست جمهور آمریکا صحبت می شد. ‏تسانگس چند هفته پیش از اعلام بازنشستگی باخبر شده بود که به نوعی سرطان لنفاوي مبتلا شده است که گرچه درمان قطعی ندارد اما قابل عمل است و اگر عمل خوب انجام شود توانایی بدنی بیمار چندان آسیب نمی بیند و امید زندگانی وي کم نمی شود. اما آن چه سبب بیرون آمدن سناتور از سنا شد بیماری او نبود بلکه بروز بیماري، چشم او را بر واقعیت میرایی انسان باز کرد. انسان نمی تواند هر کاری را که دلش می خواهد بکند. بنابراین سناتور می خواست در بازمانده ي عمر به هدفی مهم برسد. ‏سناتور به این نتیجه رسیده بود چیزی که در زندگانی بیش از چیزهاي دیگر دوست دارد، چیزی که حاضر نیست آن را با چیزهای دیگر عوض کند، بودن در کنار خانواده و نظارت بر پرورش فرزندان است. او تصمیم گرفت به جای وضع قانون براي کشور یا ثبت نام خود در کتاب های تاریخ به خانواده اش برسد. ‏اندکی پس از اعلام تصمیم، دوستی در پیام تبریک خود به سناتور می نویسد: «تا به حال هیچ کس در بستر مرگ نگفته، جا کاش براي کسب و کارم وقت بيش تری صرف می کردم.» 

 

 

برچسب: نویسنده: عرفان رسولی پیرجابری ممقانی تاريخ: چهارشنبه 13 شهريور 1392 ساعت: 23:26

صفحه بندی