خرید بک لینک

درباره سایت

زندگی بلاگ

از علی علیه السلام نقل کرده اند که فرمود:

هنگامیکه انسان در اخرین روز زندگی و اولین روز اخرتش قرار میگیرد، مال و فرزندان و عمل او در مقابلش مجسم میگردند. و در این حال، فرد رو به اموالش میکند و میگوید: به خدا قسم من بر تو حریص بوده ام، هم اکنون بگو از من چه چیزی نزد توست؟

مال پاسخ میگوید: کفنت را از من بستان و ببر.

سپس رو به فرزندانش میکند و میگوید، به خدا قسم من دوستدار و حامی شما بوده ام، چه چیزی از من نزد شماست؟

انان پاسخ میدهند که...


ما نورا به قبرت میرسانیم و در انجا دفن میکنیم.

سرانجام رو به عملش میکند و میگوید، به خدا قسم من از تو روی گردان بوده و تو را بر خود دشوار و سنگین میافتم، پس بگو که چیزی از من نزد توست؟

عملش جواب مبدهد که من با تو در قبر و تا روز رستاخیز قرین و همدم خواهم بود تا اینکه بر پروردگارت عرضه گردیم.

حال اگر او ولی ( دوست ) خدا بوده باشد کسی که نزد او میاید خوش چهره ترین و خوشبوترین و خوش جامه ترین افراد می باشد و به او میگوید: حقیقتا به بهترین منزلگاه ها وارد شده ای.

" فروح و ریحان جنه نعیم " ( سوره مبارکه واقعه - ایه ٨٩ )

ان ولی خدا می پرسد: تو کیستی؟

پاسخ میدهد: من عمل صالح توام. و سپس در حالیکه شخص را مخاطب قرار میدهد میگوید: پس تو از دنیا به بهشت رخت بربند و از غسل دهنده و حامل وی میخواهد که در کار وی تسریع کنند. هنگامی که او وارد قبر خویش میگردد دو ملک نزد او ایند، اینها بازرسان قبرند. موهایشان را بدنبال خود میکشند و با دندانهایشان زمین را وارسی میکنند. صداهایشان همچون رعد و چشمانشان چون برق است. از او میپرسند بگو پروردگارت کیست؟ پیغمبرت کیست و دینت چیست؟ او میگوید: الله پروردگار من است و محمد صلی الله علیه و اله و سلم پبغمبرم و اسلام دینم. پس ان دو ملک لراب او دعا میکنند که خداوند او را در هر چه دوست میدارد ثابت گرداند.

بعد از این ان دو ملک فضای قبر او را تا انجا که چشمانش یاری میدهد باز مینمایند و برای او دری به بهشت میگشایند و به او میگویند با اسودگی خاطر همچون جوانی مرفه بیارام.

و اگر شخصی با پروردگارش دشمن بوده باشد، در هنگام مرگ کسی نزد او میاید که از بد لباس ترین و بدبوترین خلق خدا بوده و از غسل دهنده و حامل او می خواهد که او را معطل سازد. هنگامی که وارد قبر شود بازرسان قبر نزد او می ایند و کفنش را از او بر میگیرند و به او میگویند: بگو پروردگارت، پیغمبرت کیست؟ و دینت چیست؟ او پاسخ میدهد نمیدانم. بازرسان به او میگویند: ندانسته ای و هدایت نگشته ای، و با گرز اهنین خود چنان بر او ضربت میزنند که همه جنبندگان زمین از ان می هراسند مگر جن و انس. پس دری از اتش به روی او میگشایند و به او می گویند: بخواب در بدترین وضع و شرایطی که تصورش را نتوانی کرد و او شدت ضیقی و تنگی همچون نیزه و سرنیزه خواهد شد تا بدانجا که مغزش از میان ناخن ها و گوشتش بیرون زند و خداوند مارها و عقرب ها و حشرات زمین را بر وی مسلط گرداند تا اینکه بدنش را نیش زنند. این وضع ادامه خواهد یافت تا اینکه خداوند او را از قبرش برانگیزد. وی نیز همواره به خاطر سختی وضعی که در ان قرار دارد از خداوند میخواهد که قیامت برپا گردد.

برچسب: نویسنده: عرفان رسولی پیرجابری ممقانی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1392 ساعت: 17:03

صفحه بندی